|
|
|
|
|
سلام
اینبار از درون جشنواره توسعه جامعه مجازی ایرانی می نویسم. عجیب ولی باور کردنی!!! اینجا غرفه وبلاگ نویسانه. منم اینجام. الان از غرفه گفتگوی ادیان اومدیم بیرون، با آقای بهزادیان نژاد. تقریباً یک ساعتی رو با آقای ابطحی و صحبت در مورد مسائل مرتبط و غیر مرتیط با جامعه مجازی گذروندیم. دیدار آقای زاهد هم جزو اتفاقات امروز بود. خلاصه اش رو بگم بد نبود. در ضمن مدت کوتاهی رو به گزارش گیری در مورد سامانه جغرافیایی تهران در غرفه سامانه های انفورماتیک شهرداری گذروندیم. خلاصه امروز این بود و بس. شب طولانی خوبی داشته باشید و فعلاْ بابای. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:54 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دیروز که سه شنبه باشه، سری به نخستین همایش و جشنواره توسعه جامعه مجازی یا DIVS زدم. جای شما خالی اتفاقات جالبی افتاد. از قضا ما به افتتاحیه رسیدیم. افتتاحیه ای که مطابق دعوتنامه قرار بود ساعت 13 شروع بشه ولی ما که از 13:30 اونجا بودیم، تا 14:45 معطل بودیم. اینم بگم که اونجا یعنی سالن بزرگ کشور، میدون فاطمی. در ادامه این رو هم بگم که بازم مثل تمام همایش ها و جشنواره ها و ...هایی که در این مدت 2 سال، با قدمهای گرم من نمود پیدا کرده بود، اولین سخنرانی رو از آقای مهندس ریاضی، دبیر شورای عالی اطلاع رسانی داشتیم. ایشونم که مثل همیشه، اهالی فاوا رو با نظرات و بیانات شون از وضعیت فاوای ایران اسلامی مطلع کردند. فقط اینبار، مثال هاشون یک ذره از قبل فاوایی تر شده بود. به عنوان نمونه، برای مبحث جمع آوری اطلاعات یا همون Data gathering از نون سنگک استفاده کردند. اونایی که تو اولین همایش بررسی صنعت IDC تو شهریور حضور داشتند، میفهمن که عمق این پیشرفت چقدره!!! از تمام این مسائل که بگذریم، میرسیم به مجری توانا و بسیار بانمکی که برای برنامه افتتاحیه انتخاب شده بود. دوستان الان به من اشاره کردند که زیاد به ایشون نپردازم! ممکنه درسر بشه!!! از همه جالبتر بخشی از جشنواره بود به عنوان مقالات. آدرس سایت جشنواره رو میذارم تا برید و مقالات رو ببینی. بعدشم برید به سخنرانیها -که مطابق گفته مسئولین همایش همون مقالات accept شده هستند- تا بفهمید تمام مقالات لایق و مرتبط با موضوعات جشنواره ارایه شدند!!! مال ما که اصلاً تو سایت هم نیومد ولی در طول سخنرانی ها و عنایات مجری عزیز، بیشتر از 15 بار بهش به عنوان مهمترین موضوع در جامعه مجازی ایرانی اشاره شد. از تمام این نقاط قوت که بگذریم، جشنواره ضعف هایی هم داشت که نمایشگاه جانبی جشنواره بود. مهمترین نکته هم برای من، بازار گرم SMS در نمایشگاه بود. همه که نه ولی بیشتر بودند. از مگفا و آتیه بگیرین تا iransmsbox و ... یکسری دوستان هم از قم تشریف آورده بودند که انصافاً دمشون گرم. فکر کنم اگر تمام سرمایه ای که پشتشون بوده رو به من میدادن، نمی تونستم قدر اونا کار کنم!!!!!!!!!!!!!!!!! یه چیز خفنی با خودشون آورده بودند که نگو و بپرس. برین نمایشگاه ببینین. تا جمعه شب هست ظاهراً. در ادامه نکات جالب، رؤیت آقای مهندس شادمانی و جناب هاتفی از دوستان عزیز در گروه نرم افزاری سورنا درون نمایشگاه بود که ظاهراً علاوه بر مسرت برای بنده، برای ایشان هم مایه ی ................ دوستان بوده. دمت گرم شادمانی. یه چیز دیگه هم بگم و خلاص. این بحث شهروند و بانک پاسارگاد خیلی جذاب شده. با مدیر فنی تیم طراحی فروشگاه شهروند و نماینده پاسارگاد که حرف میزدم به نکات جالبی دست پیدا کردم که هر کی می خواد بدونه بیاد بپرسه ازم!!! سرتونو درد آوردم ولی حق تون بود. فعلاً بابای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 16:50 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام یه مطلب خیلی جالبی رو دیروز با یکی از دوستانم می خوندم، گفتم بد نیست شما هم بخونیدش. مطلب از این قرار بود: «روز فرشته درگاه الهی را دیدم که با مشعلی از آتش و سطلی از آب در دستان راست و چپش به سمت آسمان میرفت. با فریادم، متوجه من شد. وقتی به هم رسیدیم، از او پرسیدم، با اینها در دستانت به چه میروی؟ گفت: با مشعل به بهشت میروم تا آنرا آتش بزنم. با سطل نیز به جهنم تا خاموشش کنم. سپس بدانم تا چه کسانی خداوند را برای خودش دوست داشتند و نه برای خودشان.» چه طور بود؟ من دفعه اول که خوندم داشتم می ترکیدم از شدت قاطی بودن!!!!! ولی مرامی بیاین سی ثانیه فکر کنیم، جداً کدوم ما خدا رو واسه خودش دوست داریم؟ یا نه، اصلاً کدوم ما خدا رو دوست داریم و این طور نیست که صرفاً به دلیل نیاز بیادش بیفتیم. منتظر نظرات تون هستم تا یه نمونه گیری آماری انجام بدم. بابای |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 17:56 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام با گذشت 2روز از حضور احمدی نژاد در پلی تکنیک، هنوز ترکش های این حضور داره میخوره به ما. میگین نه؟ برید و یه نگاهی به خبرگزاری های مملکت اسلامی مون بندازید. خدا رو شکر، در ایران همه دم از نگارش حقیقت و صدق گفتار و این محاسن میزنن ولی ظاهراً فقط منو یکی دو تا از بچه ها هستیم که داریم خالی میبندیم. امروز داشتم جام جم میخوندم، فهمیدم که اون اغتشاشاتی که همه ازش خبر میدن کار کی بوده! آخه اون روز من دانشگاه بودم و واسه همین نمی تونستم اطلاعات خوبی در مورد اتفاقات داشته باشم. دلیلش میدونید چیه؟ آخه من توی گود بودم و جام جمی ها بیرون گود. واسه همین اونا بهتر به اوضاع مسلط بودن. البته خوشبختانه بنده بدلیل مشغله کاری و درس هام و هزار و یک بدبختی دیگه امکان حضور در مراسم و زیارت رئیس جمهور منتخب رو نداشتم والا هیچ کس از من دانشجوی پلی تکنیک که لایق تر از بودن نبود. تازه مسئولین هم اینو بخوبی اجرا می کردن!!!! بماند، این حرفای من که اول و آخرش تأثیری نداره چون اونایی که میخونن، میدونن. فقط تمام مسلمونایی که این نوشته رو دیدن، یه صلوات برای آمرزش روح رفتگان تمام کسانی که دم از صدق گفتار میزنن و این از کردارشون تابلو شده که راست میگن، بفرستن. شاید اون بالایی یه کاری واسشون بکنه!!! بابای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 16:27 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز مورد عنایت واقع شدیم! جداً که جالب بود، اینجوریشو دیگه ندیده بودیم که ... لینک خبرگزاری پلی تکنیک رو میذارم برید ببینیدش: http://www.autnews.org/archives/1385,09,0002009 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 13:37 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بازگشتیم و چه نیکو بود، در جوار دوستان بودن و گشت و گذاردر شهر عشق. البته خدا رو شکر عاشق نشدیم! جای همگی اونایی که نیومدن خالی بود. اونایی هم که اومدن که خب بودن دیگه! یک quickview اگه بخواید این است که در زیر آمده: حرکت، اتوبوس، آواز، ستم، نیمچه خواب، متل، غذای خوب، شیراز و بروبکس، ورق، کلپچ با آبلیموی فراوان، عشق و حال، ارایه ی تگر، تخت جمشید و گریه به حال و روز الان، بسمت تهران. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:8 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ما که رفتنی شدیم، ایشالا شما هیچوقت رفتنی نشید. البته ایت آرزو درست نیست، خودم میدونم ولی حالا! شما هم گیر ندید دیگه. خوض باشید تا بعد که ما از دیار غربت بازگشتیم. فعلاً بابای |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 15:37 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز چقدر باحال و خفن بود! چه کارایی کردم من امروز! صبح تا 8 خوابیدم، بعد رفتم یونی (دانشگاه در زبان ما)، ناهار خوردم، سر کلاس دیتا بیس(!) رفتم و حاضری زدم و درس هم خوندم، 8300 تومان جزوه واسه ارشد گرفتم(تازه این نصفشم نبود!)، تازه اش ام، وقتی شنیدم اون مرتیکه پاور و اون حسن جان هم میادن شیراز رفتم 17000 تومان مایه رو دادم به مصطفای احمدی نژاد اینا، بعد هم از 4 تا 6:30 تو سالن مطالعه ور دل رضوان و احسانگ، نظریه محاسبات خوندم واسه امتحان سه شنبه صبح! قبول کردین که روز عجیبی بود؟ حالا میفهمم که میگن یه چیزی اینقدر عجیبه یعنی چی!!!!! در برنامه های کوتاه مدت دارم که یه پست واسه پاور بدم. لینک وبلاگش هم هست تو اون انباری ما! همون پنجره که دیدین! از لطف آن شرلی هم ممنون، خوبه که میدونی مال من بهتره!!! اگه رفتم شیراز، تا یه هفته ای تعطیلم. سعی می کنم فردا بنویسم تا بدونین. بابای. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 17:55 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
همین الام، کدهای آمارگیر Google رو تو قالب صفحاتم وارد کردم. به شما هم توصیه اش میکنم. اگر چه یه ذره ی کوچولو کندش میکنه، ولی اونایی که آمار سایت بین هستن میدونن چقدر خوبه! برید به: http://www.google.com/analytics وارد حساب گوگل تون بشید و . . . (5 تا مرحله ی گلابی تا داشتن آمار سایت یا وبلاگتون که سرهم 4-5 دقیقه طول میکشه) فعلاً بای! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:45 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
بازم سلام امروز من چقدر مینویسم ها نه؟ تصمیم گرفتم داستان هایی رو که نوشتم تا حالا، چه کامل شدن چه نشدن، رو اینجا Ctrl+v کنم! چطوره؟ اگه شما بخواید البته!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:24 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
اینو دیدم، گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد. نظرتونم بنویسید. واقعیه؟ من که میگم چرته!!! http://daneshmand.ca/Mermaid_Found.html |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:12 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام مجدد این جمله رو بخونید. علی الخصوص جناب شادنه اگه به بنده عنایت دارن و جناب عنایت اگه تشریف دارن. بقیه هم که سرور هستند: The only way to make a man trustworthy is to trust him حالا اون جمینی بره غاز بچرونه با اون جملاتش، جمله مریدان هم که ... حالش هم خوبه راستی!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 9:48 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام الان فهمیدم این که میگن یه چیزی اینقدر عجیبه یعنی چی، حالا بماند! از یاسمین عزیز بابت نظزش ممنون، راست میگی به خدا، ولی میشه؟ جدی میشه؟ احسان، تو آدم نمی شی؟ اگه بشی عجیبه! آخه منم آدم نمیشم! نسترن هم که همیشه لطف داشته. و سجاد، که در کشاکش زندگی کم آورد! و مجتور شد اعتراف کنه که دید بیرون بهتره، اونم با ...خوری (البته شرمنده ولی ما با هم ازاین حرفا نداریم!) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 9:10 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
راستی یادم رفت بگم، میدونم زشته ولی یه ذره تحمل کنید، اگه وقت کردم خوشگلش می کنم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 18:55 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام، نمیدونم واسه چی بازم مینویسم و واسه کی مینویسم! ولی دلم واسه نوشتن تنگ شده بود. یه زمانایی با یه علی زمانی نامی مینوشتیمو ادعای نوشتن مون میشد ولی از وقتی که من رفتم سراغ کار کردن و علی هم سراغ ChemECar، دیگه نه وقت نوشتن موند و نه حس و حالش!!! بعضی وقتا که شبا (یا بهتره بگم صبح ها) خوابم نمی بره و فکر کردنم میاد، به خودم میگم: چرا ماها اینقدر زود شروع کردیم به تا ته پا رو تو جاده کار چسبوندن، منظورم هم اصلاً خودم فقط نیست ها. مثلاً این مردک رضوان یا اون فاضلی موزمولنگ یا شادنه یا همه بقیه ها. البته سبزعلی که جای خود داره. یادمه بابام اون اول ها می گفت: «شما ها بجای بازی کردن بهتره برید درستونو عین آدم بخونید» شما چی میگید؟ زوده؟ دیره؟ خوبه؟ چه بهتره؟! هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، ببم جانی! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 18:47 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||