تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
سکوت
دوباره تنهایی
دوباره من و یک دنیا پر از خاطره
دوباره تنها شدم
دوباره دلم تنگ است

به اندازه یک گل پژمرده
به اندازه سوز و تب دشت باران خورده
به اندازه اندوه مرغ قفسی

دوباره صورتم نم اشک را حس کرد
دوباره باران را به انتظار تشسته ام
دوباره درد را به مدارا نشسته ام
دوباره دل شوره را به دل نهفته ام
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم
دوباره دلم هوای تو را کرده است

کاش میشد همیشه از تو بنویسم
کاش میشد همیشه با تو بمانم
کاش میشد همیشه در تو طلوع کنم
تا غروبت را به انتظار ننشینم

کاش پرواز دوباره ها به اندازه ای کاش های دلم پر میگرفت
طنین یادت در طپش قلب عاشقم را به نظاره منشین
این دل از تو سخن میگوید
بشنو تمام آنچه را که فریاد میزند

در پس سایه های تردید
در پس ثانیه های اضطراب
در پس امواج خروشان بی دوامی
سکوت من پر از صداست

شنیدنی ترین سکوت های من نثار تو باد
آن قدر پروانه وار است دلم که تنها تو را میخواند
گوش به جانم بسپار

میخوانمت به شوق جان
تمام عاشقانه هایم از برای تو باد
در این شب سرد
تنها صدایی که از درون قلب خسته ام میشنوم
سکوت عشق توست
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:46  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |