|
|
|
|
|
مجید: سه سال احمد: دو سال و نیم احسان: دو سال
البته اینا فقط مال دادگاه انقلابه. دادرسی اصلی رو شعبه دادگاه عمومی قراره انجام بده. چی بگم والا. باز هم یاد م.امید انداخت منو: زمین سرد است و برف آلوده و تر هوا تاریک و طوفان خشمناک است کشد مانند گرگان باد زوزه ولی ما نیکبخان را چه باک است |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:32 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
گرگ هاری شده ام، هرزه پوی و دله دوی. شب در این دشت زمستان زده ی بی همه چیز، میدوم برده ز هر باد گرو. چشمهایم چو دو کانون شرار، صف تاریکی شب را شکند، همه بی رحمی و فرمان فرار.
گرگ هاری شده ام، خون مرا ظلمت زهر، کرده چون شعله ی چشم تو سیاه. تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم. آه، میترسم آه.
آه میترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق، که تو خود را نگری، مانده نومید ز هر گونه دفاع. زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی. پوپکم! آهوکم! چه نشستی غافل؟ کز گزندم نرهی، گر چه پرستار منی.
پس از این دره ی ژرف، جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه، پشت آن قله ی پوشیده ز برف، نیست چیزی، خبری. ور ترا گفتم چیز دگری هست، نبود، جز فریب دگری.
من از این غفلت معصوم تو ای شعله ی پاک، بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم. منشین با من، با من منشین. تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من، چه جنونی، چه نیازی چه غمی است؟ یا نگاه تو که پر عصمت و ناز، بر من افتد چه عذاب و ستمی است.
دردم این نیست ولی، دردم این است که من بی تو دگر، از جهان دورم و بی خویشتنم. پوپکم! آهوکم! تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.
مگرم سوی تو راهی باشد. -چون فروغ نگهت- ور نه دیگر به چه کار آیم من؟ بی تو، چون مرده ی چشم سیه ات.
منشین با من، با من منشین. تکیه بر من مکن ای پرده ی طناز حریر. که شراری شده ام. پوپکم! آهوکم! گرگ هاری شده ام. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:1 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||
|
|
|
|
|
Time to talk,wish I could. What to do? What to do? Who's to pay, for the heavy air, upon my thoughts? No one to hear, no one to reach a hand. Whether an empty hand, or a head full of philosophy. Nothing found. What to do? Share my dreams on the shore, of my world of horror. Changes 'em all, my mistakes. Which is real? What to do? Shall we dance, for the last time? Or to save, the last dance? What to choose? What to do? Service time, on Big Mac's. Terrible days of honey moon. Oh my Lord, is there a way? Show me the light. What to do? Cannot think, of good old days. Cannot remember my memories. Is my mind, out of mind? Does it fade? What to do? Turning black, turning white. Everyday and everynight. Where to find the Red and Blue? Oh my God! What to do? Odd full days, even nighs. All empty of filthy thoughts. Shall we choose , or they've chosen: "The way's clear, It's to do!" Once again, upon a time. Hands of God on my life. Is it him, or some demons. Who're sent out, as Evils. Mother, Mother, Mother of Earth. Take a look and show the truth. Can't decide, glamorously. Is it fault? What to do? Takin' risks, one more time. My good chances are to rhyme. My last hand of eight and nine. Straight lookin' to come so fine. Nice mistake, bluffs the man. Am I to lose? What to do? Take your breath, hold the lights. Check the doors, live the night. I'm to go, I'm to show. My heart's full of pain and snow. I'll live life, so full and fine. Heads're past, Tails're mine. Never fear, never pain. No more horror, catch to gain. Gain the success, fetch what comes. It's all yours, it's to do. . . . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 17:59 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||