تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
درود

پیش نوشت:
به سجاد میگم ولی با همه تونم
نه دادش من ... چت نزدم
شماها تا حالا از شنبه ی هفته ی پیش تا همین الان سرفه کردین؟
تا حالا شده تو همین مدت کلاً سه بار برین خدمت آقا برای عرض ارادت!
تا حالا شده تو همین مدت فقط قدر سه روز بخوابین
یا قدر یه روز بلمبونین تو یه هفته؟
یا با کلی برنامه ریزی برای ترم و درس و ارشد و هزار کوفت و زهرمار دیگه
دو تا امتحانو سپید بدین
و مصاحبه ی «اینفو تک» و «پارس پرداز» رو فر بدین
بسه دیگه
ببند داداش
حالم از اینکه همه دنبال این هستن که به بقیه بگن که
آره ما داریم میمیریم از بدبختی
به هم میخوره
نه حاجی
من با تموم بد بختیا و بد شانسیا و بد...ام
شادم و سرحال
میگی نه؟
بخون تا پوزت بخوره!



نمیدانم از برای که مینویسم
تو
یا خود درونم
یا توئی که درونم چنبره زده
یا منی که جایی به دنبالش میگردم
همانی که روزی نیمه ی گمشده خواندیش
و به تو و حس ات خنده کردم

نمیدانم چگونه بود که من
منی که به سخره میگرفتم تمام این احساس شیرین را
روزی به این و آن طعنه میزدم که
از روی بیکاری سرپناهی برای دل یافته اید
حال خود بر در غار نشسته ام و منتظر
برای اذن دخول!

نمیدانم چرا ولی
نمیتوانم ادامه دهم
این فکر سنگین را کسی باید
کسی شاید
که از دلم بیرون کند

بر من خرده مگیر که
جای فکر در دل نیست
افکارم این روزها
از دلم سرچشمه میگیرد
چرا که سرم پر است و دلم تهی
از همه چیز و بی همه چیزی

نترس
نه
عاشق نشده ام
و نخواهم شد
حال نه با این اطمینانی که در سخنم میبینی
چون به شک می اندازد اطمینان مرا
ولی شک نکن
من همان منم

همانی که تو میشناختی
روزی
روزهایی و شب هایی که
در کنارمم بودی و
در کنارت نبودم
به فکرم بدی و
در فکرت نبودم

به من برسان دستت را
و در دست بگیر دست دلم را
ببین چه میزند نبض شعورم
گمانم ادعایش میشد روزی
نه آن روزها که پیشینه تر
حال بیچاره به حال زار و نذاری افتاده
که نگو و نپرس

کاش میشد
کاش میشد بیایی
یا بیایم
یا نه
آمدن خوب نیست
از آمدن متأسف شدم
و نومید

دلم
رفتن میخواهد
آن هم به شدت
نه به هرکجا
مانند این بی سرو سامان هایی
که میبینی در اطرافم
رفتنی که آمدنش اش
یا نباشد
که مرا اینگونه بهتر است و پسندیده
یا معلوم باشد که کی است
و چگونه
و حتی چرا

دلم را ببین
که چگونه فریاد میزند
که آی انسان ها
دست از سر دلش بردارید
با تو نیست
و نه با من
با آنهایی است که سیخ های کهنگی شان را
مدام بر سر دل فرو میکنند و
پیروز وارانه فریاد سرخوشی سر میدهند

کیست که به این سوختگان
این باختگان
این تمام شدگان
این فانیان
اشارتی کند
که بیچارگانید شما
نادانید که:
«از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد»
کیست که شرح شان دهد:
«ده که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف» را

مرا تابی نمانده و توانی
تو را نیز میدانم که هوشی نیست و سرشاری از طرب
پس این بندگان حق را کجاست گشایشی
که «گر بکشم زهی طرب، ور بکشد زهی شرف» را
به گوش جان نیوشاندشان
ما که ناتوانیم بر این کار
نه پیامبریم و نه حق تعالی

اولی را که گویند خاتم بود و پس از او دیگری نیست
حق داند
پسین را هم که این روزها
«به کجا چنین شتابان» میبینمش
گوئی نبوده و نیست هرگز
همچنان بر همان اندیشه ام
همان حس قدیمی
همان فکر سرشار از نومیدی

کجاست یاری دهنده ای که مرا...


پس نوشت:
پوزت خورد؟

بدرود!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 15:14  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

درود


پیش نوشت:
ضمن احترام به تمامی عزاداران حسینی، این پست هیچ ربطی به امام حسین و فرهنگ عاشورا و اینا ندارد!


متن:
خسته شدم.
خسته از این حس تنهایی
از این تشنگی مدام
تشنگی ای که سیری نداره از آب زلال
ذهنم پر از مایعات خوبه برای روح
ولی از یه جایی نشتی دارم!
انگاری یه جورایی که
اسکل بشی و
بدونی اسکل شدی و
بدونی که اسکل میمونی حالا حالا ها!
دوا نداره خب، مث ایدز!
دلم میخواد برم به خواب مصنوع!
از اونایی که یاران غار بهش رفتند(!!!!!)
دلم رضا رشیدپور میخواد
که هر شب بعد کلی جنگولک،
آقاهه بیاد و بگه:
منو رها کن از این حس تنهایی!
اون موقع ها خوب یادمه.
همیشه با طنین این صدا،
پطرس نهان در وجودم بیدارم میشد
و انگشتشو تا نهایت در ما تحت اون جایی از روحم که نشتی میداد فرو میکرد.
الان هم گوش میکنم بهش.
ولی ظاهراً اون پطرس جاشو با چیزی مثل چوپان دروغگو عوض کرده.
دیگه خبری از کمک نیست.
پس کجاست یاری دهنده ای که مرا...

پس نوشت:
حالا امتحانای ترم و کنکور بماند،
این آنفولانزای کنگو از کجاش دراومد ما را فرا گرفت؟
الحق که این اسلام دین برابریه!
یه یارو بیلمزی تو یه قبیله ای تو کنگو مریض شده پاشده اومده مکه کل فک فامیل ما رو مریض کرده!
باشد تا تمام امت اسلامی به درد برادران و خواهران مسلمانشان دچار باشند،
و آنرا تا اعماق جان درک نمایند.
تکبیر!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:42  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

درود

صفرم اینکه پوزم خورد همین!!! اینو تو جهرم ظاهراً یافت نمودن!

بپا نخوردت!

 

اول اینکه جواد آرین منش، نماینده محترمه مشهد در مجلس شورا عشق و حال فرمودند که:

صحنه های سریال ساعت شنی رو بزنین بدین دست ضرغامی بندازه جلوی ملت!

چشم جواد جان میگیم بهشون!

 

دیم اینکه یارو تو انگلیس رفته با خواهر دوقلوش مزدوج شده.

بندگان خدا عمری هم رو نمیشناختن. حالا هم مطلق شدن.

حالا من موندم که

یک چرا این چیزا تو انگلیس به شد و به جد منعقده،

و

دو چطور مث دو تا بز نفهمیده بودن

و

سه حالا الان چطو فهمیدن!

 

سیم اینکه

گاهی وقتا یه نگاه، بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه!

آره ببم جان.

ببین چه نگاهی به ما کرد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 22:21  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

 

پی نوشت:

 

بابا خب من چیکار کنم کسی نمی فهمه من چی میگم تو این خراب شده!

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

درود

 

درود بر تو ای آشنای دیرین

 

دیری است که بیگانگی ات ز حد رفت

 

گاهی که کوله بار بر دوش بود پرسیدمت:

 

"ای جویبار جاری،

ای مهربان تر از برف،

به کجا چنین شتابان؟"

 

پاسخم دادی که:

 

"به روزگاری، مهری نشسته در دل،

بیرون نمی توان کرد، حتی به روزگاران"

فرصتم از کف رفت و نگارم از دست برون

به دل نالیدم که:

"ناله سر کن مرغکم به سحر، که داغ دلم تازه شود،

شکسته است و زیر و زبر قفسم، ز آه شرر بارت"

گفتمت:

"بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم،

فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران"

.

.

.

حال که باز پس می ستانمت

دانم

کاین نغمه محبت، بعد از من و تو ماند

تا در زانه باقی است، آواز باد و باران

درآ بلبل پر بسته ام ز کنج قفس

کز نفست پر شرر شود

عرصه ی خاک توده ام

نه مختصر

که بیشتر کن شرح هجرانم

-------------------------------------------------------------------------------------------

پس نوشت:

همین طوره!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:5  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

. . .

دیشب به حال خود گریستم

هنگامی که پیاله ی مرد تابوت ساز را دیدم

که برای کرکسان کوته پرواز بلند شد

زمانه را سوگند که این تصویر

بیدادی در باد بود

و خنده بر صورتش

خنده شان را یادآور

. . .

۱۴ دی ماه ۱۳۸۷

ساعت ۱۴:۱۳

میبینی که پیش گوئی هم میکنم

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 14:16  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

با درود

با عنایت به سیاست های اصلی نظام و در راستای اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی . . .

ببخشید حواسم رفت پیش اخبار نیدونم چی شد ییهو اونا رو اینجا تایپ فرمودم.

حالا که اینطور شد، مرد است و آنچه پیش آید خوش آید!

برای همین خاطر با جناب گوینده اخبار سراسری شبکه هر چی خودت دوست داری همذات میپنداریم خودمان را.

باشد تا ابلهان هیدروژنی نگویند "تنها گذاردندش!"

فکر کن مثل خیلیای دیگه تو این مملکت گل و بلبل (بینم ابابیل جمع بلبله؟ ها! ابرهه میپنداریم در آینده ی نزدیک ذات خود را، اگر خدا بگذارد . . .)

البت اینبار به شد و به جد تابلو شی

در حالی که داری اعتقادات خودتو زیر خروارها خاک

اونم از نوع رس سرخ

خاک نمایی

تا دو قرون (حالا یه ذره بیش و کم، گدایی مگه! یا بخیل؟!؟!)

استخراج نمایی

برای سق زدن کودک دلبند و بانوی منزلت

حالا نباف کی بباف

مردم مظلوم پلسطین و لبنان و سوریه و نیکاراگوآ و چه میدونم چند قبرستون دیگه بمانند سر جاشون!

برو سراغ اخبار (اینم لابد جمع خبره؟ تا حالا چیز جدیدی تو این با ظاهر اخبار دیدین یا شنیدین؟) داخلی

چه شود!

------------------------------------------------------------------------

منو با خودت ببر

تا ته کوچه ی دل واپسیات

بلکمم(Balkamam) من بتونم پس بگیرم

قلب پاکت رو ز دست وحشی باد شرور

------------------------------------------------------------------------

این چی بود این وسط؟

اینو کی نوشت؟

هوی آقا مگه خودت خار مادر نداری وسط وبلاگ مردم یادگاری مینویسی؟

مگه تو شویکلو هستی؟

(مردک بزرگ با دوست دختر ملت میره کوه بعد از تخته سنگ برا ما عکس میذاره!!!)

حالا

بیخیال

نوشتنمان کاسته شد.

میخوام برم کتاب بخونم شاید سرانه ی مطالعه ی کشور، بلکمم خاورمیانه رو ببرم بالا!

جاست لایک رایتینگ دت آی دید!

------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: ببینم مملکت این یارو چاوز که ظاهراً خیلی هم به لنین علاقه منده،

همونی نیست که بزرگترین کانال رو تو هات برد داره که از Nude Beach هاش داره ۲۴-۷-۳۶۵ فیلیم پخش میکنه؟

البت ما که ندیدیم!

اون دی وی دی میگه!

لااله الا ا...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:57  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

«چیزی که یک جنگجو داره عمله

ولی یک احمق عکس العمل!»

از فیلم Peaceful Warrior

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 0:1  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |