تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
درود


پیش نوشت، متن اصلی و پس نوشت (یصورت زیپ شده):

مدت زیادیه که میخوام بنویسم، ولی دلایل زیادی و علتهای بسیاری جلومو گرفت. خیلی دوست ندارم در موردش حرف بزنم؛ اونم اینجا که شاید بهتر باشه کمی خوش روحیه تر باشم. فقط اینکه اتفتاقات خوبی برام نیافتاد.

تو این مدت دیدیم که تاریخ تکرار میشه و اینکه چجوری تکرار میشه؛ یه سری اتفاقاتی که دقیقاً پارسال همین موقع افتاد و یه سری شرایط که دقیقاً پارسل همین موقع داشتم دوباره برام پیش اومد؛ البته نه کاملاً. ولی خب منو به یاد اون روزها انداخت، و روزهای خوب بعدش و روزهای بد بعد از اون روزای خوب.

اکثر آدما و خاطرات اون دوره دوباره تو ذهن و زندگی ام شکل گرفتن از نو.

در کنارش دانشگاه و دردسرهایی که پیش اومد هم مؤثر بود تا ماه خوبی نباشه.

به هر حال گذشت، تمام اون چیزی که گذشت؛ با تمام یادگارهای خوب و بدش. منو هم تحت تأثیر خودش گذاشت؛ بهتره بگم مثل یه سیلاب از روی من گذر کرد.

ولی من هنوزم همون جایی ایستادم که بودم.

نه چندان استوار بودم تو این مدت ولی خودمو حفظ کردم از شر و خیر گذری.

تا ببینیم که بعد از این چه پیش آید!!!



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 18:11  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |