|
|
|
|
|
درود پیش از پیش نوشت: ببخشید که پیش نوشتم از متنم زیادتر و سنگین تره و پس نوشتم نیست! فقط می تونم بگم که توش فحش زیاد داره! پیش نوشت: قرار بود امروز و اینجا دروغ بنویسم. میخواستم ببینم خودم رو میتونم باهاش ارضا کنم یا نه. دلم نیومد. یعنی راستش پیش خودم گفتم: «که چی بشه؟! اونا که نمیدونن. خودت هم که میدونی!» آره خلاصه. اینی که کم می نویسم، یا به زغم بعضیا نمی نویسم -البته اونایی که منو نمیخونن اصلاً غلط کردن الان اینجان که ببینن کم می نویسم یا زیاد!- اصلاً به این دلیل نیست که وقت ندارم بنویسم و امتحانام زیاده و از این دلایل ابلهانه ای که چند جا دیدم! تنها دلیلش اینه که نه زیاد وقت فکر کردن دارم -و چون تا فکر نکنم نمی نویسم، در نتیجه نمی نویسم!- و نه زیاد حال نوشتن و نه اصلاً حال فکر کردن! وقتم رو پر میکنم با یه سری چیزا: با بچه های یونی می زنیم تو سر و کله ی هم! با بچه های غیر یونی میزنیم تو سر و کله ی هم! (دنبال لینک نگرد، مگه خودت پدر برادر نیستی؟!؟!) میرم bitefight و وقتمو می گذرونم! مقاله های مختلط دانلود میکنم و میندازم تو شومینه و سوختنشون رو قبل از خونده شدن به نظاره می شینم! مقاله هایی رو که دلم نمی آد بسوزونم، میذارم تو از این قاب پلاستیکیا و نگاشون می کنم هر روز صبح؛ و می خندم! صفحه ی گوشی W960i ام رو که مدام لکه میشه، با لباسم پاک میکنم. . . . و در کنار تمام این ها یه پروسس run میکنم که platform-free هستش و توش یا بهتره بگم روش به بدبختیای خودم زار می زنم! به هر صورت ببخشید. می بینین که وقت نمیشه بنویسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! متن اصلی از یه چیزی تو زندگیم حالم به هم میخوره. اونم اینه که همه چیز تکرار میشه برام. لطفاً بی اینی که بدونین دارم چی میگم نگین برای همه همین طوریه. منظورم من همه چیزه! یعنی آدمای چهار سال پیش دوباره الان میآن! میفهمی؟ راستش اینی که گفتم به خودی خود بد نیست، قبول دارم. ولی می ترسم؛ از یه چیز. یا بهتره بگم از یه کسی که اگه بیاد . . . وای! اگه بیاد بدبخت میشم. شبیه بازگشت لورد والده مورته برام. نمیتونم بگم نمیخوام برگرده و نمیتونم بگم میخوام. حالا فهمیدی چرا این تکرار خیلی مزخرفه؟ هر کی خواست بدونه کیا برگشتن بگه اگه صلاح بدونم براش میگم! هر کی هم خواست بدونه کیا ممکنه برگردن بگه ولی جوابشو نمیدم. (به این میگن آزادی بیان. غیر از اینه تعریفش؟!؟!) پی نوشت؟!؟!؟! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:35 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||