|
|
|
|
|
پیش نوشت: . . . . . . . . . . . . همین بسه برای این دفعه! متن اصلی: آخ که اگه بدونی چقدر دلم گرفته الان. اصلاً دلیل اینی که الان اومدم دارم مینویسم همینه. هفته ی خیلی سختی داشتیم تو زنجان با نیما. جزئیاتش بماند. فردا تمام دوستام -اونایی که من بهشون میگم دوست، آشناها نه!- رو دعوت کردم برای شام و قلیون تو فرحزاد. شاید گشایشی بشه. بقول یه بنده خدایی: «تو هر چقدر اعصاب خرد کنی، به جاش این امیدواریت منو کشته!» کلاس آلمانی کرج امروز رو هم به دلیلی که به زنجان مرتبطه پیچوندم و تازه الانا رسیدم خونه. هم خسته ام و میتونم برم بخوابم و هم دلم میخواد برم شمال الان. تازه این ناله ی آلبوم محمد زارع هم الان داره بدترش میکنه. میدونم الان اگه بودی میگفتی: «خب مگه مرض داری ناله گوش میکنی؟» خب آره دارم! گاهی از خودم تعجب میکنم که در عین حالی که دیگه نمیکشم، بازم دارم میرم جلو! پس نوشت: جدیداً بجای کلید کردن به آلبوم «سرمه»ی شاهین علوی که دیگه حال تمام کسایی که عاشقش بودن رو هم داره بهم میزنه از دست من که بهش کلید کردم، خیلی زیاد تا دارم به «ریرا»ی سهیل نفیسی گوش میسپارم. در ضمن شاید این هفته منم سازم رو ببرم زنجان. گویا تابستون رو کلاً اونجاییم با نیما! پی اس یک(ظهر روز چهارشنبه): مقادیری از دوستانم گویا امشب نمی آن. دیشب هم خیلی سخت گذشت. پی اس دو(ساعت یک و چهل دقیقه ی پنجشنبه): تازه رسیدم از تهران؛ مسواک زدم و آن شدم. کسایی که امشب بودن: سجاد، سیاوش، نوید، نگار، مهرنگار، دانیال، ملیکا، مهدی، صبا، حامد، نیلوفر، عماد، امیر، اسی، نیما و صد البته خودم! امیدوارم به بچه ها خوش گذشته باشه. مینا که نیومد. آلیس هم. ندا هم! البته واقعاً هم انتظار نداشتم بیاد. یه ذره زیاد احساس تنهایی کردم با خودم؛ اونم با وجود تمام این دوستام. صبا اس ام اسی داد که بدترش کرد: «امیدوارم به تمام آرزوهای شب تولدت برسی» در حالی این رو خوندم که یاد آرزوی شب تولد پارسالم افتادم؛ یا بهتر بگم آروزی شب تولد پارسال و امسالم! فقط میخوام برم؛ همین. پی اس تمام: .......................... .................................................... .................................................... .......................... .................................................... .................................................... .................................................... .......................... .......................... اسی جان. اینا رو برای تو نوشتم. امیدوارم اونی رو که لازمه ازش استنباط کنی! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:48 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||