تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص

پیش نوشت:

دیرتر می نویسم که نگید جو نماز جمعه گرفته بودش.

هرگز پشیمون نیستم از رفتنم.


متن اصلی:

شعری است شاهکار از دکتر علی شریعتی، دگراندیش دینی معاصر خدا بیامرز. ممنون از مینای فراست عزیز برای ارسال این شعر

پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.
خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!
خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


پس نوشت:

پیشنهاد می کنم آلبوم جدید سهیل نفیسی به نام ترانه های جنوبی را


افزونه:

«دوست هنرمندم» ای به بهانه ی این شعر، متنی از دکتر شریعتی برام گذاشت که ترجیح دادم با شماها هم در میونش بذارم. اون فکر کرد شاید برای من جذاب باشه، من هم برای شما:

«دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است: 1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است. 3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 10:0  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

پیش نوشت:

پس از اعتراض استاد شجریان به صدا و سیما و حمایت ایشان از جنبش سبز ، شهرام ناظری نیز کاری منتشر نشده از خودشان را به نام "ایران کهن" در یوتیوب قرار دادند و به این ترتیب حمایت خودشان را از جنبش سبز اعلام کردند. شعرِ اثر، از زنده یاد فریدون مشیری است. متن شعر در ادامه این پست آورده شده است.

از دوستانی که توانایی دسترسی به یوتیوب ندارند و علاقه دارند که این کار را بشنوند دعوت میشود تا با نهادن آدرس ایمیل شان برای من(ترجیحاً غیر خصوصی مگه لاز باشه واقعاً) درخواست ارسال نمایند.


متن اصلی:

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو

اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو

اى روىِ برافروخته، خود پرچمِ ره باش

اى مشتِ برافراخته، افراخته تر شو

اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى

از خانه برون چيست كه از خويش به در شو

گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش

ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو

خاكِ پدران است كه دستِ دگران است

هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو

ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن

شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو

تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى

چون شير درين بيشه سراپاى، جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست

خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است

در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است

ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان

بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو


پس نوشت:

به یاد تمام دوستانی که دیگه بین مون نیستن باشیم.

ممنون استاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:40  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

آن كه بر در مي كوبد

صداي من است

خسته و خراشيده

از كوه ها و بيابان هاي دور گذشته است


صدايم را بشنو

روزهاي بسيار است

دراز كشيده ام در اين اتاق

و موريانه ها را تماشا مي كنم

كه بر اندام جوانم قدم مي زنند

موشي در سرم خانه كرده

و مغزم را مي خورد


شب هاي بسيار است

دراز كشيده ام در اين اتاق

انگشتانم پوسيده

كلمات بر لبم خشكيده

تنها

صدايم از دريچه گريخته است

آن كه بر در مي كوبد


از "من گرگ خيالبافي هستم" اثر الياس علوي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:24  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |