تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
پیش نوشت، متن اصلی و پس نوشت همگی در یک کلام خلاصه می گردند:


اعصابم خورده

بعد از این همه روزه ی سکوت گرفتن تو اینجا و اونجا و همه جا

بعد از تحمل کلی رنج بابت مسائلی

بعد از تحمل کلی درد بابت مسائل دیگه ای

و بعد از بسیاری تحمل های دیگه که شاید خودمم چیزی ازشون ندونم

همین الان تمام تابستونم نابود شد

درخواست ویزام رد شده و من بازم شکست بدی خوردم

گند


پس از نوشت:

خب پشیمون شدم

عجب روز گهی بود امروز

هتل هم میگه پولتو پس نمیدم داداش

برا خاطر یه مقاله ی لعنتی 700 تومن ناقابل رفت تو ماتحتم

حالم شدیداً بده

بیشتر از همه احساس تنهایی ای که دارم داره منو میکشه حسی که داره به دو سالگیش نزدیک میشه

و من تا شروع می کنم به تنها نبودن، نمیشه

چرا؟

نمی دونم

گند به این زندگی

خسته شدم از اینکه آدم خوبی باشم و هی ببینم که داره بهم فرو میشه از همه جا

خدا اگه دستم بهت برسه!

من می دونم و تو!

راست میگی بیا بشینیم حرف بزنیم راجع به تمام گندایی که زدی تو این مدت

آخه اینکاره نیستی دادا مجبوری؟

از ما بکش بیرون


و در نهایت:

من دچار خفقانم
خفقان…
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم ، آی
آی با شما هستم این درها را باز کنید
من به دنبال فضائی می گردم
لب بامی …
سر کوهی…
دل صحرائی …
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من هوارم را سر خواهم داد
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما خفته ی چند
چه کسی می آید با من فریاد کند

پس از نوشت تر:

آرمان: حال منو می گیری، آره!؟

خدا: دو نقطه دی!

آرمان: کوفت!

خدا: دیگه قرار نشد تو جمع بی ادب بشی ها! حواست باشه اینای دیگه بفهمن پر رو میشن!

آرمان: یعنی من اگه دهن تو رو سرویس نکردم نامردم!

خدا: اِ! میگم ببند گاله رو!

آرمان: آها . . . چیز . . . یعنی من اگه دهن تو . . . چیز . . . یعنی من اگه روی تو یکی رو کم نکنم نامردم!

خدا: حالا بهتر شد. بریم برای دور بعد نمودن در پاچه ی تو!

آرمان: برو ببینم تا کجا می خوای پیش بری!؟!؟!

.

.

.

آرمان: آااااااااااااااااااااااااااااااااااای مامان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:54  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |