|
|
|
|
|
پیش نوشت، متن اصلی و پس نوشت همگی در یک کلام خلاصه می گردند: اعصابم خورده بعد از این همه روزه ی سکوت گرفتن تو اینجا و اونجا و همه جا بعد از تحمل کلی رنج بابت مسائلی بعد از تحمل کلی درد بابت مسائل دیگه ای و بعد از بسیاری تحمل های دیگه که شاید خودمم چیزی ازشون ندونم همین الان تمام تابستونم نابود شد درخواست ویزام رد شده و من بازم شکست بدی خوردم گند پس از نوشت: خب پشیمون شدم عجب روز گهی بود امروز هتل هم میگه پولتو پس نمیدم داداش برا خاطر یه مقاله ی لعنتی 700 تومن ناقابل رفت تو ماتحتم حالم شدیداً بده بیشتر از همه احساس تنهایی ای که دارم داره منو میکشه حسی که داره به دو سالگیش نزدیک میشه و من تا شروع می کنم به تنها نبودن، نمیشه چرا؟ نمی دونم گند به این زندگی خسته شدم از اینکه آدم خوبی باشم و هی ببینم که داره بهم فرو میشه از همه جا خدا اگه دستم بهت برسه! من می دونم و تو! راست میگی بیا بشینیم حرف بزنیم راجع به تمام گندایی که زدی تو این مدت آخه اینکاره نیستی دادا مجبوری؟ از ما بکش بیرون و در نهایت: من دچار خفقانم پس از نوشت تر: آرمان: حال منو می گیری، آره!؟ خدا: دو نقطه دی! آرمان: کوفت! خدا: دیگه قرار نشد تو جمع بی ادب بشی ها! حواست باشه اینای دیگه بفهمن پر رو میشن! آرمان: یعنی من اگه دهن تو رو سرویس نکردم نامردم! خدا: اِ! میگم ببند گاله رو! آرمان: آها . . . چیز . . . یعنی من اگه دهن تو . . . چیز . . . یعنی من اگه روی تو یکی رو کم نکنم نامردم! خدا: حالا بهتر شد. بریم برای دور بعد نمودن در پاچه ی تو! آرمان: برو ببینم تا کجا می خوای پیش بری!؟!؟! . . . آرمان: آااااااااااااااااااااااااااااااااااای مامان! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:54 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||