تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
پیش نوشت:

نه تنها وقت

نه تنها حال و حوصله

نه تنها دل و دماغ

و نه تنها خیلی چیزای تنها ولی جفت شده ی دیگه تو ذهنم رو دارم

بلکه نه تنها دلم نمیخواست بنویسم این مدت رو

و نه تنها الان هم دلم نمیخواست

بلکه خماری بد دردییه!!!


متن اصلی:

مدتیه دارم فکر می کنم. می دونم برای خیلیاتون عجیبه، ولی باور کنین؛

من بازم دارم فکر می کنم. بعد از مدتها.

در نتیجه اگه اونایی که منو می بینن، یا می دیدن، به این نتیجه رسیدن که کارهای محیر العقول انجام می دم، بهتره خودشون با زبون خوش منو ببخشن.

چون در غیر اینصورت نمی تونم هیچ کمکی بهشون بکنم.

فعلاً همین!


پس نوشت:

شما جدی نگیر

از عوارض سفرهای استانیه

الان می فهمم

این مموتیه بدبخت گناهی نداره

کلاً ساعت بدنش خراب شده

مجبوره اشعاری از خودش سرایش کنه

شما ببخشین


افزونه ی فردا صبح نگارش:

گندش بزنن. چرا نمیذاری یه ماه عین آدم زندگی کنم خب؟ دیگه داری حالمو بهم میزنی. اسم خودتو گذاشتی خدا؟ گمشو بابا

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:54  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |