تبليغاتX
ناتمام تنها
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص

پیش نوشت: این نظر منه!


متن اصلی:

The secret of a good kiss,

is the girl's smile,

and the man's smell


پس نوشت:

خیلیا میگن برعکسه، ولی این نظر منه!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:30  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

پیش نوشت:

پس از اعتراض استاد شجریان به صدا و سیما و حمایت ایشان از جنبش سبز ، شهرام ناظری نیز کاری منتشر نشده از خودشان را به نام "ایران کهن" در یوتیوب قرار دادند و به این ترتیب حمایت خودشان را از جنبش سبز اعلام کردند. شعرِ اثر، از زنده یاد فریدون مشیری است. متن شعر در ادامه این پست آورده شده است.

از دوستانی که توانایی دسترسی به یوتیوب ندارند و علاقه دارند که این کار را بشنوند دعوت میشود تا با نهادن آدرس ایمیل شان برای من(ترجیحاً غیر خصوصی مگه لاز باشه واقعاً) درخواست ارسال نمایند.


متن اصلی:

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو

اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو

اى روىِ برافروخته، خود پرچمِ ره باش

اى مشتِ برافراخته، افراخته تر شو

اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى

از خانه برون چيست كه از خويش به در شو

گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش

ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو

خاكِ پدران است كه دستِ دگران است

هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو

ديوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن

شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو

تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى

چون شير درين بيشه سراپاى، جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست

خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است

در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است

ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان

بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو


پس نوشت:

به یاد تمام دوستانی که دیگه بین مون نیستن باشیم.

ممنون استاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:40  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

درود


این پست تنها به موضوع قهرمانی تیم محبوب شیاطین سرخ متعلق است






United Are The Kings of Eurpoe Again















+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:48  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

Look around U
Look down the wall from U
At the faces that U see

Are U sure this is where U wanna be?

These are your friends
But are they real friends?
Do they love U as much as me?

Are U sure this is where U wanna be?

.
.
.

Look around U
Take a good look
Just between U & me

Are U sure this is where U wanna be?

Please don't let my tears persuade U
I have hoped I wouldn't cried
But lately tear drops seem to apart me

But look around U
Take a good look
Just between U & me

Are U sure this is where U wanna be?

Soundtrack from LOST
abc channel
The beloved magical series
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:22  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

درود

خیلی دلم سوخت
اولین ساکن کلبه ی الکترونیکی
نگهبان
ادیسه ی عصر نو
.
.
.
خیلی لقب داشت
ولی
خودش خواسته بود بعد از مرگش به نویسنده بشناسنش
چشم استاد
نویسنده درگذشت
آرتور سی کلارک
خدایش بیامرزاد
یادش به خیر
ترجیح می دم از افتخاراتش و کارایی که کرده نگم
فقط همینو بدونین که تو آخرین سالگرد تولدش سه تا آرزو داشت:
1. یافتن موجودات فرا زمینی
2. یافتن سوخت جایگزین و دوستدار محیط زیست
3. صلح در سریلانکا


 
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 10:0  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

«چیزی که یک جنگجو داره عمله

ولی یک احمق عکس العمل!»

از فیلم Peaceful Warrior

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 0:1  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

شعر یک خاطره است، روزی از تنهایی

شب تاریک هجوم، شب بی فردایی

شعر تصویر من است، من بی روزن و کوک

پس چرا سرد و خموش، پس چرا خلوت و پوک؟

شعر من می داند، همه ی فردا را

نام یک همسایه، نامه های ما را

شعر من می دارد، تک تک ثانیه ها

با هم و بی تدبیر، گرم بودن ها را

شعر من شیرین است، من که شیرین گفتم

پس چرا تلخ نمود، به که غمگین گفتم؟

شعر من از چه سبب، تو چنین گشتی پس؟

سخنی با من گوی، شعر پائیزی گس

پس صدایت به کجاست؟ تو که فریاد منی

تو که در عمق دلم، سایه ی یاد منی

چه خروشت طوفان، و کلامت تدبیر

من که خوش می گویم ت، پس چرا هستی پیر؟

تو خودت گفتی که، گم شدن کم داری

حال خود می گویی، که نوشتن داری!

آن چه در تو کم و من، کمتر از تو دارم

عشق نبود دلبند، در دلم بس دارم

ولی آن چیست که من، خود من نا دانم؟

پس کجا از کی و کِی، پرسم این نادانم؟

آه دیدم او را، تکیه بر قلبم زد

کیست این آشفته، که جوابم یابد؟

قلم از کف دادم، تا که رخ دیدمش آه

دل کجا رفت مرا، بی کلامی ناگاه؟

حس من بس نیک است، و چه شیرین شعرم

مگرش گس یابی، تو هنوزم شعرم!؟

به دل من که نشست، می نویسم ش به یاد

یاد او که گذری، بر دلم زد خوش باد

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:23  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

... باز هم می خوانم،

قطعه ای از سهراب،

در پس کوچه ی تلخ دو نگاهم به کسی،

که مرا می خواند.

 

باز هم می بینم،

که تمام بشریت به صدایی از درد،

بر سر یکدگران می کوبند.

 

آی ای شب به سحر بیداران،

چه نشستید که در ساحل تنهایی یک خویش تنی از خودتان،

در هوای سحری،

که بدان دل دارید،

یک نفر می خیزد،

تا به خودتان آرد.

 

نیست حتی نفسی همراهش،

یا هوایی که دلش خوش باشد،

به هوایش،

یا که حتی سخنی،

که بگوید وقتی،

که دلش تنگ دیاریست که در آن همه ی شاپرکان،

"دوستی" می خوانند.

 

لیک در پرده ی پایان نمایش وقتی،

که تمام دگران بر سر وی می کوبند،

یک نفر می خواند،

شاید از سهراب است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 0:42  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

A ship sank in high seas and the following people got stranded on a beautiful deserted island in the middle of nowhere:


A. 2 Italian men and 1 Italian woman
B. 2 French men and 1 French woman
C. 2 German men and 1 German woman
D. 2 Spanish men and 1 Spanish woman
E. 2 Polish men and 1 Polish woman
F. 2 Mexican men and 1 Mexican woman
G. 2 Irish men and 1 Irish woman
H. 2 American men and 1 American woman
I. 2 Iranian men and 1 Iranian woman

One month later, on various parts of the island, the
following was observed :

A. One Italian man killed the other Italian man for the Italian woman.

B. The two French men and the French woman are living happily together.

C. The two German men have a strict weekly schedule of when they alternate with the German woman.

D. The two Spanish men are sleeping together, and the Spanish woman is cooking & cleaning for them.

E. The two Polish men took a long look at the endless ocean and a long look at the Polish woman, and they started swimming.

F. The two Mexican men are talking to all the other men on the island trying to sell them the Mexican woman.

G. The two Irish men began by dividing up their part of the island into Northern & Southern parts, and by setting up a distillery. They do not remember the Irish woman because it gets sort of foggy after the first few liters of coconut whiskey; but at least the English are not getting any.

H. The two American men are contemplating suicide.
The American woman is bitching about her body being her own, the true nature of feminism, how she can do everything that they can do, about the necessity of full filament, the equal division of the household chores, how her last boyfriend respected her opinion and treated her much better, and how her relationship with her mother is improving.

I. The 2 Iranian men are still waiting for someone to introduce them to the Iranian woman!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:52  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

پوپکم

پوپکم

پوپک شیرین سخنم

اینچنین فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر

اینهمه قصه شوم از کس و ناکس مشنو

غافل از دام هوس

در بر هر کس و ناکس منشین

پوپکم

پوپک شیرین سخنم

تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید

من از آن دارم بیم

کاین لجنزار تو را پوپکم آلوده کند

اندرین دشت مخوف

که تو آزادیش ای پوپک من

می خوانی

زیر هر بوته گل

لب هر جویه آب

پشت هر کهنه فسونگر دیوار

که کمین کرده تو را زیر درختان کهن

پوپکم دامی هست

گرگ خونخواره بدکاره بد نامی هست

سالها پیش

دل من

که به عشق دل تو ایمان داشت

اندرین مزرع آفت زده شوم حیات

شاخ امیدی کاشت

چشم به راه تو بودم

که تو کی می آیی

بر سر شاخه سر سبز امید دل من

که تو کی می خوانی

پوپکم

یادت هست

در دل آن شب افسانه ای مهتابی

که بر آن شاخه پریدی

لحظه ای چند نشستی

نغمه ای چند سرودی

گفتم این دشت سیه

خوابگه غولان است

همه رنگ است و ریا

همه فسون است و فریب

صید هم چون تویی

ای پوپک خوش پروازم

مرغ خوش الحان خوش آوازم

بخدا آسان است

اینهمه برق که روشنگر این صحراست

پرتو مهری نیست

نور امیدی نیست

آتشین برق نگاهی ز کمینگاهیست

همه گرگ و همه دیو

در کمین تو زیبایی تو

پاکی و سادگی و رعنایی تو

مرو ای مرغک زیبا

که به هر رهگذری

همه دیوند کمین کرده نبینند تو را

دور از دست وفا

پنهان از دیده عشق نفریبند تو را
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:18  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سکوت
دوباره تنهایی
دوباره من و یک دنیا پر از خاطره
دوباره تنها شدم
دوباره دلم تنگ است

به اندازه یک گل پژمرده
به اندازه سوز و تب دشت باران خورده
به اندازه اندوه مرغ قفسی

دوباره صورتم نم اشک را حس کرد
دوباره باران را به انتظار تشسته ام
دوباره درد را به مدارا نشسته ام
دوباره دل شوره را به دل نهفته ام
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم
دوباره دلم هوای تو را کرده است

کاش میشد همیشه از تو بنویسم
کاش میشد همیشه با تو بمانم
کاش میشد همیشه در تو طلوع کنم
تا غروبت را به انتظار ننشینم

کاش پرواز دوباره ها به اندازه ای کاش های دلم پر میگرفت
طنین یادت در طپش قلب عاشقم را به نظاره منشین
این دل از تو سخن میگوید
بشنو تمام آنچه را که فریاد میزند

در پس سایه های تردید
در پس ثانیه های اضطراب
در پس امواج خروشان بی دوامی
سکوت من پر از صداست

شنیدنی ترین سکوت های من نثار تو باد
آن قدر پروانه وار است دلم که تنها تو را میخواند
گوش به جانم بسپار

میخوانمت به شوق جان
تمام عاشقانه هایم از برای تو باد
در این شب سرد
تنها صدایی که از درون قلب خسته ام میشنوم
سکوت عشق توست
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:46  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

یه مطلب جالب در مورد ۳۰۰.

حتماً بخونید و به دوستان تون هم تصیه کنید:

داستان واقعی 300 اسپارتان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 23:23  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

در پس سایه سار تردید
دلم چه بی پروا بر نقش سایه گون دلت می نگریست
و صدایش میزد
که ای تبسم همیشه
مرا در یاد بدار
ولی افسوس از مرگ سایه ها
وقتی که باور دستهای مرگ آنها را در طپش ثانیه ها گرفتار میکند . . .
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 2:8  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 7:44  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

 ما فرزندان کوروش بزرگ با آبگیری سد سیوند مخالفیم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:50  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

گيلي در يك تست هوش دردانشگاه كه جايزه يك ميليون دلاري براش تعيين شده شركت
كرده .
سوالات اين مسابقه به شرح زير ميباشد :

1-جنگ 100 ساله چند سال طول كشيد؟
الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال
گيلي از اين سوال بدون دادن جواب عبور كرد .

2-كلاه پانامايي در كدام كشور ساخته ميشود؟
الف-برزيل ب-شيلي ج-پاناما د-اكوادور
گيلي از دانش اموزان دانشگاه براي جواب دادن كمك خواست .

3-مردم روسيه در كدام ماه انقلاب اكتبر را جشن ميگيرند؟
الف-ژانويه ب-سپتامبر ج-اكتبر د-نوامبر
گيلي از خدا كمك خواست .

4-كدام يك از اين اسامي اسم كوچك شاه جورج پنجم بود؟
الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانويل
گيلي اين سوال رو با پرتاب سكه جواب داد .

5-نام اصلي جزاير قناري واقع در اقيانوس ارام از چه منبعي گرفته شده است؟
الف-قناري ب-كانگرو ج-توله سگ د-موش صحرايي
گيلي از خير يك ميليون دلار گذشت .

اگر شما فكر ميكنيد كه از گيلي باهوشتر هستيد و به هوش او ميخنديد پس لطفا به جواب صحيح سوالات در زير توجه كنيد :
1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 ميلادي) به مدت 116 سال به درازا كشيد .
2- كلاه پانامايي در كشور اكوادور ساخته ميشود.
3- انقلاب اكتبر روسيه در ماه نوامبر جشن گرفته ميشود.
4- نام كوچك شاه جورج البرت بود.(در 1936 او نام كوچك خود را تغيير داد.)
5- توله سگ . در زبان اسپانيايي INSULARIA CANARIA كه در فارسي به معني جزاير توله سگها است
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 21:34  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوش بختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد.

پسرک چهل روز در بیابان راه رفت ، تا سرانجام بر فراز قلعه ای زیبا بر فراز کوهی رسید.

مرد فرزانه ای که پسرک می جست ، در آنجا می زیست .

اما قهرمان ما به جای ملاقات با مردی مقدس ، وارد تالاری شد و جنب و جوش عظیمی را دید.

تاجران می آمدند و میرفتند . مردم در گوشه و کنار صحبت میکردند،

گروه موسیقی کوچکی نغمه های شیرین مینواخت و میزی از لذیذترین غذاهای بومی آن بخش

از جهان ، آنجا بود . مرد فرزانه با همه صحبت میکرد ، و پسرک مجبور شد

تا دو ساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند.

مرد قرزانه با دقت به دلیل ملاقات پسرک گوش داد ، اما به او گفت در آن لحظه فرصت ندارد

تا راز خوشبختی را برای او توضیح دهد و به او پیشنهاد کرد نگاهی به گوشه و کنار قصر

بیندازد و دو ساعت بعد باز گردد . سپس یک قاشق چای خوری به پسرک داد و دو قطره روغن

در آن ریخت و گفت : علاوه بر آن میخواهم از تو خواهشی بکنم. همچنان که میگردی ،

این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد.

پسرک شروع به بالا و پایین رفتن از پلکان های قصر نمود و در تمام آن مدت ،

چشمش به آن قاشق دوخته شده بود. پس از دو ساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت .

مرد فرزانه پرسید : فرش های ایرانی درون تالار غذاخوری من را دیدی ؟

باغی را دیدی که خلق کردنش برای استاد باغبان ده سال زمان برد؟

متوجه پوست نبشت های زیبای خانه ام شدی ؟

پسرک شرم زده اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده است . تنها دغدغه اش این بود که روغنی را که

مرد فرزانه به او سپرده بود نریزد.

مرد فرزانه گفت : بنابراین برگرد و با شگفتی های من آشنا شو آگر خانهء کسی را نبینی

نمی توانی به او اعتماد کنی.

پسرک قوت قلب گرفت ، قاشق را برداشت وبار دیگر به اکتشافات قصر پرداخت.

این بار تمامی آثار هنری روی دیوارها و آویخته به سقف را تماشا کرد. باغ ها را دید ،

و کوه های گرداگردش را و لطافت گل ها را ، ونیز سلیقه ای را که در هر اثر هنری در

جای خود به کار رفته بود. هنگامی که نزد مرد فرزانه بازگشت، هر آنچه را که دیده بود

با تمام جزئیات تعریف کرد.

مرد فرزانه پرسید : اما آن دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند ؟

پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و دریافت که روغن ریخته است .

فرزانه ترین فرزانگان گفت: پس از این بگانه پندی که میتوانم به تو بدهم :

راز خوشبختی این است که همهء شگفتی های جهان را بنگری ، و هرگز آن دوقطره

روغن درون قاشق را از یاد نبری .

پ.ن: حالا اگه گفتی مرد فرزانه و کاسب و پسر قصه ی ما کیا هستن؟
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:0  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

واسه اینکه اون مطلبم به قول حمیدرضا (یکی از بچه ها) دپ میزد، اینم یه سری عکس باحال و غیر دپ:

 

عکس غیر دپ یک

عکس غیر دپ دوعکس غیر دپ سه

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 19:48  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

● سماع خیزاب ها


ترا به باد نخواهم سپرد.
که از سلاله خونی , نه خاک و خاکستر
بیا به رود بپیوند اگر هدف دریاست.
*
ترا به باد نخواهم سپرد.
بیا به رود بپیوند,
که رود راه گریز از من است در دل ما ,
و استحاله خودخواهی و خودی خواهی ست.
*
کدام پنجره باز است؟
کدام پنجره در شهر مردگان باز است,
که انتظار چنین رخنه کرده در دل من.
کدام گوش چنین تشنه است؟
که رسته باز پیامی به خشک گاه لبم .
مرا که می خواند؟
که راز دار و رسن می کشاندم سر کوی.
و از لب شمشیر ,
که زنگ می سترد؟
صدای صیقل شمشیر , باور من را ,
به خون می آلاید ,
صلای تهنیت است.
*
شب است .
شبی همه بیداد.
به ماه و آب نگه کن ,
نماز را بشکن.
و روزه را بشکن.
پیاله را بشکن.
شکست را بشکن.
شکست نیست شکستن ,
سکوت را بشکن.
شکن
شکن
بشکن
پای کوب بر من و ما.
سماع رقص جنونت تبرک است بیا.
بیا که آینه از دوری تو گریان است.
*
بیا ز راه مترس ,
اگر چه در پی هر گام , چنبر دامی ست.
و راه ها همه مختومه اند بر سر دار.
بیا به اشک بپیوند , جوی باریکی ست,
سپس به رود , اگر در هوای دریایی.
*
شب است.
در بدری , پشتوانه شب پیر.
نقاب پشت نقاب است.
شکنجه پشت شکنجه.
دریچه پشت دریچه.
میان پنجره هرگز کسی نکاشت ترا.
که شب شوی , شب بی رنگ انتظار شوی.
*
نبند پنجره را.
به پرده رحم مکن.
که پرده ها همه دیوارهای تزویرند.
به پشت پنجره بسته انتظار مکش .
شکن
شکن
بشکن.
چشم های پنجره را.
بیا ز راه مترس.
بیا و گمره باش.
سماع رقص جنونت تبرک است بیا.
مهار کردن نیرو خیانت است بیا.
بیا ,
که مرد می رود از دست در نهفتن ها.
چو آب در مرداب.
و در نهفت نیام ,
چه تیغ ها که فلج گشت در کف من و ما.
*
صدای سلسله و بند و دار می آید.
بیا.
بیا به اشک بپیوند جوی باریکی ست,
سپس به رود , اگر در هوای دریایی.


پی نوشت: این شعر رو لیلی نیکو نظر نوشته بود. خیلی سعی کردم کپی نکنم ولی واقعاً نشد!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 20:1  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

ن سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو در راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:12  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

از بس که آسمان دلم ابریست
تمام خاطراتم نمناک است
نمی دانم چرا؟
دریا را هم که دیدم به یاد تو افتادم
روی ماسه های ساحل نوشتم
اگر طاقت شنیدن داری من شهامت گفتن دارم
دوباره به دریا نگاه کردم
باز برگشتم
این بار روی ماسه ها نوشتم
.  . . .

 رنگین کمان پاداش کسانیست که تا آخرین قطره باران صبر می کنند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 21:9  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

تنها شاهد اشک های شبانه ام
همین صفحه سفید و جوهر سیاه است

هرگز نخواستم چشم نامحرم این لحظه های ناآشنا

وفروریختن اشک را بر گونه هایم ببیند

همیشه بالش سکوت را

زیر سر هق هق تنهایی ام گذاشتم

تا کسی صدایم را نشنود

اما تو ٬

تو که از گریه های پنهانی من باخبری

چه کنم

گاهی همین گریه های گهگاه

جای خالی تو را

در غربت لحظه هایم پر می کند

باور کن!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 18:46  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

مجدد سلام، پیشاپیش از آقایون زیادی آنتی فمینیسم شرمندگی در وکنم!

حالا بخونید واسه اطلاعات عمومی خوبه:

 

اسپندگان يکی از جشن های ايرانی است. اسپندگان يا جشن اسپند ( به گويش کنونی ما ايرانيان ) يا سپندارمز (به زبان پهلوی) و يا سپنتا آرميتی (به زبان اوستايی) می باشد که هنگام برابر شدن نام سپند يا اسفند روز با اسپند ماه برگزار می شده است. اين روز که در سال شمار کهن ايرانی در روز پنج اسپند جای داشته است پس از اين که ايرانيان ۶ ماه نخست سال را ۳۱ روز (به جای ۳۰روز) بر شمردند، جا به جا شد و برابر با ۲۹بهمن ماه ايرانی در سال شمار نوين گرديد. سپنتا آرميتی، واژه اوستايی است که در گات ها آمده است و به چم (معنی) آرامش افزاينده می باشد. اين واژه در زبان پهلوی اسپندارمز شد که باز هم در همان چم است. اين نام واژه به هر روی و با هر گويشی که بيايد، نامی مادينه (مونث) است. بنا بر گفته ی استاد جعفری، اشو زرتشت، سخن از "اشا" می گويد. اشا، کاری درست است که با راه و روشی درست، با هدفی درست ، در هنگامی درست و با برنامه ريزی درست برای رسيدن به آرمانی درست، به درستی پی گرفته می شود و به سرانجامی درست می رسد. اين کار با "وهومن"، يا انديشه ی نيک پی پيری می شود و به "خشتراو وی ريا" به اوستايی، به پهلوی "خشتور" و به زبان پارسی امروزی "شهريور"، می شود که به معنی شهرياری آرزو شده است. که برنامه ريزی و آرزو می شود که با اشايی و با وهومن يا انديشه ی نيک به شهرياری و پادشاهی آرزو شده و يا به سخن امروزی، دمکراسی دست يافته شود اين فرمانروايی برای زمين آرزو شده است که زاينده و آرامش بخش و "زن" و مادر می باشد. پس سپنتا آرميتی که در سده گذشته "اسپند" يا "اسفند" شد. ماه ِ زمين و ماه ِ زن است که بايد گرامی شان داشت. ماهی که پرورش دهنده و زاينده و بارور است و به درستی که اين ماه بهار را بارور می باشد. با دور شدن از زمان زندگی اشو زرتشت، سپنتا آرميتی که در گات ها آرامش افزاينده است، و سپس اسپندارمز شد، به هنگامی که به تن امشاسپندان که فروزه های اهورايی هستند رخت فرشته ای پوشاندند. فرشته نام گرفت و چون نام واژه ايی مادينه بود فرشته زمين يا مادر زمين خوانده شد.بنابر همين باور، از اسپندگان يا جشن اسپند به نام جشن مهر ورزی و مهربانی و عشق نيز نام ميتوانند برده باشند.

 اسپندگان از جمله جشن هاي ماهيانه اي است كه با صد افسوس، از گذشته ي برپايي آن آگاهي چنداني نداريم. اما بنا بر گفته ابوريحان بيروني در ايران قديم جشني با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگيهاي اين جشن كه زمان برگزاري آن 5 روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش، و فرمانبرداري كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يكساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كردند و در عين حال دادن هديه در اين روز به زن خانه از آداب و رسوم جشن بوده است. اين روز مزدبگيران را گاه تنها روز ۵اسپند خوانده اند و گاه روزهای پنجم هر ماه را. در اين روز بانوان و دوشيزه گان سروری داشته اند و ديگر هموندان خانواده به آنان پيشکش می داده اند.
به هر حال آنچه كه مي دانيم ويژگي اين جشن است كه به نام سپنته آرمئيتي يا فروزه از خود گذشتگي و فروتني و مهر بي پايان ، مزين است. سپنته آرمئيتي (سپندارمذ) يا اسفند امروزي ، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه در جهان مادي نگهبان زمين مي باشد. سپنته آرمئيتي ، فروزه اي است با ويژگيهاي زنانه و مادرانه يعني مهر و عشق بي پايان و تواضع و فروتني كه به راستي زمين نمادي نيكو بر آن است. بنابر سالنامه زرتشتي ، روز اسفند از ماه اسفند يعني پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزي، 29 بهمن ماه روز سپاسداري از جايگاه زنان و مادران است.

 

پی نوشت: این نوشته به نقل از «علیرضا شهیدی در سایت پیام امید» اومده. میگم برین ببینید این سایتو!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 21:37  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سلام

تمام تاشم رو کردم تا به قولم به شادنه و روزه سکوتم پایبند باشم.

ولی دریغ از این کشیش بزرگ که منو مجبور کرد.

حالا اینو بدونید (آقای احسان خان ذوقی علی الخصوص) که:

ما ایرانی های بیچاره قرن ها پیش از این پدر روحانی عزیز،

این سنت رو داشتیم و در جشن سپندار مزگان جشن میگرفتیم این مسخره بازی ها رو!!!

اینم یه عکس نیمه مرتبط با موضوع:

Happy Valentine

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 21:5  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سلام

ببینیدش فقط:

iPhone

 چطوره؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:52  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

ساعت يازده و نيم شب است. بسيار خسته است، طوري كه چشمانش باز نمي‌شود. از همان اول صبح فردا كلي كار دارد، اما مگر مي‌تواند بدون چك كردن ايميل‌هايش بخوابد؟ پاي رايانه‌اش مي‌نشيند و به اينترنت وصل مي‌شود. با خود مي‌گويد فقط نيم ساعت، بعد مي‌خوابم. چند ايميل چك مي‌كند و چند تا هم جواب مي‌دهد. دو سه نفر از دوستانش آن‌لاين هستند. شروع به صحبت با آنها مي‌كند. همزمان مشغول خواندن خبرهاي روز در سايت‌هاي گوناگون است. ناگهان به طور تصادفي چشمش به گوشه پايين سمت چپ مانيتور مي‌افتد و ساعت سيستم را مي‌بيند. ساعت دو و نيم بامداد است و او هنوز بيدار است.

 تا به حال اين اتفاق براي شما افتاده است؟ اگر پاسخ مثبت است، مي‌توان گفت كه علايم يك بيماري اينترنتي در شما به چشم مي‌خورد. هنگامي كه مرور كردن وب، ايميل‌زدن، بازي، خريد، دريافت موسيقي و چت كردن با كار يا زندگي اجتماعي يك فرد تداخل ايجاد مي‌كند، زماني است كه مشكل آغاز شده است. روان‌شناسان و محققان در نقاط گوناگون جهان در تلا‌شند كاري كنند كه افراد تنها تا زماني پشت رايانه‌هايشان به سر ببرند كه مشكلي براي آنها پيش نياورد. مطابق تحقيقات جديدي كه در دانشگاه فلوريدا انجام گرفته است براي آزمايش اعتياد به اينترنت بايد پنج مورد زير را بررسي كرد:

گذراندن زمان بيش از حد مورد نظر در اينترنت

 غفلت از ساير مسووليت‌ها

 يك ناسازگاري مهم در روابط به علت استفاده از اينترنت

 اشتياق براي حضور در شبكه

 تفكر بيش از حد در مورد اينترنت در زمان‌هاي حاضر نبودن روي شبكه. تحقيقاتي كه در ميان استفاده‌كنندگان اينترنت انجام شده بيانگر اين مطلب است كه از ميان معتادان اينترنتي، بيش از 57 درصد از چت روم‌ها (اتاق‌هاي گفت‌وگو) استفاده مي‌كنند.

افرادي كه از چت روم‌ها استفاده مي‌كنند بيشتر وقت خود را صرف گپ زدن و بحث‌هاي جنسي مي‌كنند. به بيان ديگر آنها در طول گفت‌وگو به طور متناوب با منابع مستقيم و غيرمستقيم جنسي سر و كار دارند. اعتياد به اينترنت از سال 1995 مطرح شد و در سال 1996 توسعه يافت و از آن پس مراكز درماني از اين اختلال به عنوان يك اختلال رواني ياد مي‌كنند. روان‌شناسان مي‌گويند: اعتياد به اينترنت يك اختلال جدي در عملكرد افراد محسوب مي‌شود كه مي‌تواند تاثيرات مخربي در روابط اجتماعي آنها بگذارد.

 اختلالات جنسيتي در استفاده از اينترنت

براساس نتايج تحقيقات انجام شده، تفاوتي در ميزان استفاده زنان و مردان از اينترنت وجود ندارد. تحقيقات نشان مي‌دهد مردان، اينترنت را به دليل امكاني كه براي تجربه راه‌هاي تازه براي انجام امور متعدد به آنها مي‌دهد، ارزش‌گذاري مي‌كنند. مردان بيشتر تمايل دارند از اينترنت براي به دست آوردن انواع و اقسام اطلاعات استفاده كنند. نتايج مسابقات ورزشي، وضع آب و هوا، اخبار، كاريابي و رتبه‌بندي اجناس و خدمات، مورد علاقه مردان هستند. مردان همچنين از اينترنت براي سرگرمي، شنيدن موسيقي، جمع‌آوري اطلاعات پيرامون دل مشغولي‌هاي شخصي يا عضويت در گروه‌هاي ورزشي استفاده مي‌كنند. در مقابل، زنان اينترنت را به دليل فرصت‌هايي كه براي حفظ و توسعه روابط انساني به آنها مي‌دهد، دوست دارند. زنان در اينترنت بيشتر سراغ ايميل مي‌روند، مطالب مربوط به سلامت و بهداشت را جست‌وجو مي‌كنند، از نقشه‌هاي مسيرياب استفاده مي‌كنند و موضوعات ديني را مطالعه مي‌كنند.

  اعتياد به اينترنت، يك بيماري جديد

تحقيقات باليني به طور عمده بر موادي از قبيل دارو و الكل تمركز دارند. گزارش‌ها حاكي است كه معتادان به اينترنت روش‌هاي مشابه افراد معتاد به دارو و الكل و قمار دارند و اين اعتياد پيامدهاي اجتماعي و شغلي زيادي را برايشان به دنبال دارد.

  اينترنت، تباه كننده وقت

پژوهشگران دريافته‌اند كه هر چه افراد، وقت بيشتري را به استفاده از اينترنت اختصاص دهند، ميزان روابط خانوادگي و نيز اندازه حوزه‌هاي زندگي اجتماعي و واقعي آنها بيشتر كاهش مي‌يابد. همچنين به مرور زمان، افزايش استفاده از اينترنت با فراوان‌تر شدن احساس تنهايي و افسردگي همراه خواهد بود.

 

منبع: http://www.salamat.ir/index2.asp?t=1&d=8

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 15:10  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

 

http://www.khatamionline.com

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 14:8  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

در آبگير كوچكي ، سه ماهي زندگي مي كردند . ماهي سبز ، زرنگ و باهوش بود ، ماهي نارنجي ، هوش كمتري داشت و ماهي قرمز ، كودن و كم عقل بود .
يك روز دو ماهيگير از كنار آبگير عبور كردند و قرار گذاشتند كه تور خود را بياورند تا ماهيها را بگيرند .
سه ماهي حرفهاي ماهيگيران را شنيدند .
ماهي سبز ، كه زرنگ و باهوش بود بدون اينكه وقت را از دست بدهد از راه باريكي كه آبگير را به جوي آبي وصل مي كرد ، فرار كرد .
فردا ماهيگيران رسيدند و راه آبگير را بستند .
ماهي نارنجي كه تازه متوجه خطر شد ، پيش خودش گفت ، اگر زودتر فكر عاقلانه اي نكنم بدست ماهيگيران اسير مي شوم . پس خودش را به مردن زد و روي سطح آب آمد .
يكي از ماهيگيران كه فكر كرد اين ماهي مرده است ، او را از داخل آبگير گرفت و به طرف جوي آب پرت كرد ، و ماهي از اين فرصت استفاده كرد و فرار كرد .
ماهي قرمز كه از عقل و فكر خود به موقع استفاده نكرد ، آنقدر به اين طرف و آنطرف رفت تا در دام ماهيگيران افتاد.
البته این داستان یک ربع دیگر هم ادامه پیدا کرد. چون یکی از دوستان خانم پرسید: بعد چی شد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 14:2  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سلام، دیگه همین یکی رو ندیده بودیم که دیدیم!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 17:15  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سلام
در ادامه دلتنگی های گاه گاه من و دوستان نزدیک، ناصر هم بر درد ما افزود. او با رفتنش ما را با ترانه های پر درد ولی بی بازگشت تنها گذاشت. دل از نوشتن برایش میکنم و روح شما را به لطافت آلیرز ارجاع میدهم.
http://amistres.persianblog.com/
این پست از اوست برای ناصر، سری به ناصر و آلیرز بزنید.
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 18:25  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سلام
امروز مورد عنایت واقع شدیم!
جداً که جالب بود، اینجوریشو دیگه ندیده بودیم که ...
لینک خبرگزاری پلی تکنیک رو میذارم برید ببینیدش:
http://www.autnews.org/archives/1385,09,0002009
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 13:37  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

همین الام، کدهای آمارگیر Google رو تو قالب صفحاتم وارد کردم.
به شما هم توصیه اش میکنم. اگر چه یه ذره ی کوچولو کندش میکنه، ولی اونایی که آمار سایت بین هستن میدونن چقدر خوبه!
برید به:
http://www.google.com/analytics
وارد حساب گوگل تون بشید و . . . (5 تا مرحله ی گلابی تا داشتن آمار سایت یا وبلاگتون که سرهم 4-5 دقیقه طول میکشه)
فعلاً بای!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:45  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

اینو دیدم، گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد. نظرتونم بنویسید. واقعیه؟ من که میگم چرته!!!
http://daneshmand.ca/Mermaid_Found.html
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:12  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  | 

سلام مجدد
این جمله رو بخونید. علی الخصوص جناب شادنه اگه به بنده عنایت دارن و جناب عنایت اگه تشریف دارن.
بقیه هم که سرور هستند:
The only way to make a man trustworthy is to trust him
حالا اون جمینی بره غاز بچرونه با اون جملاتش، جمله مریدان هم که ... حالش هم خوبه راستی!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 9:48  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |