تبليغاتX
ناتمام تنها - چنان . . .
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
درود
این پست رو فقط دوستای به شدت نزدیک می فهمند.
در نتیجه لطفاً از دست زدن به گیرنده هاتون خودداری کنین.
زور بیجا باعث ترکیدگی لوله است!

پیش نوشت:

کیک شکلاتی تموم شده بود.
مجبوور بودیم شکلات گلاسه بخوریم!


متن اصلی:

خدا جون
کله ی کچلت رو قربون
دارم کم میآرم دیگه
صبر هم حدی داره آخه ببم جان

پس نوشت:

1. دیگه پیتزا پنجره هم نمی چسبه.
عجیبه نه؟

2. محسن نامجو:
اگر دستم رسد روزی، که انصاف از تو بستانم
چراغ عهد ماضی رو، چنین دستی برافشانم

چنانت دوست می دارم، که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

من آن مرغ سخن دانم، که در خاکم رود صورت
هنوز آواز ُ می آید، به معنی از گلستانم

3. دیگه حرفی برای گفتن ندارم. آلیس بگو بیاد به دادم برسه که آرمانت از دست رفت!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:20  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |