|
|
|
|
|
درود پیش نوشت: یواش یواش دوبار سعی کنین جدی بگیرین! متن اصلی: اینکه کمی زود دیر می شوم اینکه کمتر سر می زنم اینکه نگارشم نمی آید دیگر اینکه هم داستانم همچنان در فصل سومش گیر نموده و هم نمایش نامه ام در طرح پیش نویسش اینکه اینجا هم دیگر بوی کهنگی افکارم را گرفته است اینکه دیگر برای یک خاطره ی دور نمی گریم اینکه این اینکه هایم هم دیگر از آن جنس همیشگی اش نیست -گویا اینکه های چینی هم وارد بازار ایران گشته- اینکه تمام این اینکه هایم را در یک راستا نمی خوانم دیگر این ها هیچکدامش تقصیر تو نیست عزیز دل مسئولیت همه شان را به دوش می کشم دوش فراخ است و بار اینکه ها سبک تنها اگر . . . پس نوشت: 0. چه کنم با این همه غم؟ 1. با رخصت از حضرت حافظ: دوش در حلقه چشمان نگارم نظری کردم باز همه تصویر نکویی بُد و آواز بهار 2. با عنایت به اینکه و آنکه و بار و مسئولیت و دوش و فراخ و بسیاری مسائل دیگر که گفتنش بنا بر مصلحت (چطوری سوده جان؟!) نیست و گویا باعث تخطیر (مصدر برای به خطر افتادگی مضمن) امنیت اسلامی-ملی می گردد و بنا به فرموده ی از ما بهتران گریزی جز اطاعت نیست، موارد زیر به عرض می رسد:
دیروز عصر و شب رو با انضمام برادر امیر و مادرِ گرام در مکان آمفی تئاتر دانشگاه پلی تکنیک سپری کردیم! جایی و زمانی که در آن:
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:59 توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!
|
|
||