تبليغاتX
ناتمام تنها - داستان به این پیچیدگی ها هم نیست برادر
انعکاس روزانه ی تراوشات بیمارگونه ی یک ذهن نسبتاً خلاق و کاملاً خاص
درود

پیش نوشت:
به مناسبت ماه مبارک رمضان (!!!) روزه ی سکوت اختیار نمودیم. باشد تا در این دنیا و آن دنیا و فی ما بین و هرکجا که باشیم و نباشیم، انفاس از ما رضایت داشته باشند.    - سوره ی چیز؛ آیات اون و بعدیش!

متن اصلی:
- پرونده اش رو بستم.
- به همین زودی؟ چرا آخه؟ تازه یه ماه نشده بود که دوست شده بودین!
-  دیگه دیگه!
-  مرگ. یعنی چی؟ درست حرف بزن بینم دردت چیه؟
- هیچی بابا. خب زوری که نیست. حس کردم با من راحت نیست اصلاً. همه اش اضطراب داشت. می خواست زود بپیچونه بره.
-  خب پس اصلاً واسه چی میومد؟!
-  شاید خجالت می کشید بگه. یا تعارفی بود. میدونی که . . . به واسطه ی اون دوستی که باعث آشنایی مون شده بود. خب با اون شاید تعارف داشت.
- چرت و پرت نگو پیروز. هم من می دونم و هم تو که تو به این خزعبلاتی که داری بلغور می کنی یه اپسیلون هم اعتقاد نداری. پی سریع بنال بینم دردت چیه.
- چی بگم والا. بابام هم همینو می گفت!
- خب؟ . . . نمی خوای با من در موردش حرف بزنی؟
- نه بابا. این چیزا چیه میگی مرضیه. می دونی که با تو چقدر راحت ام.
-  پس یالا بریز بیرون که دارم از فضولی می میرم.
- ببین مرضیه. تتا قبل از این یکی باید خودم رو جر می دادم تا طرف می فهمید که تو رابطه، مسائل جنسی هم مهمه. فقط قربون صدقه رفتن و این خزعبلات تیریپ لاو برداشتن نیست که رابطه رو جلو می بره. ولی ملت فکر می کردن من «بزن در رو» هستم. یا اینکه می خوام نابودشون کنم، یا بخورمشون. دیگه خودت درگیر داستان پروانه بودی میدونی دیگه.
- آره. خب؟
- هیچی. این یکی راستی برعکسه بقیه بود. ازش ترسیدم.
- پیروز . . . خاااااااااااااک بر سرت. ریدی!
-  می دونم!

نتیجه گیری اخلاقی: همیشه این دخترا نیستن که گند می زنن به یه رابطه. پسرا کمترن ولی معمولاً اسهال هستن!
نتیجه گیری بهداشتی: در یک رابطه ی خوب، پوشک MyBaby با چسب چیپ چیپ فراموش نشه!
نتیجه گیری معنوی: انسان های تارک الصلات به درد لای جرز می خورن؟ آیا!
نتیجه گیری سیاسی:حتماً به احمدی نژاد رأی می دهیم. زیرا لااقل می دانیم رأی ما یه جایی و یه جوری شمرده شده! حالا چه از قبل. چه از بعد

پس نوشت:
آخه کجای این مملکت یه چیزی به چیز بعدیش ربط داره که از من توقع دارین نتیجه گیری هام به متنم یا متنم به داستان های قبلیم یا داستان هام به شخصیتم یا هر چی ام به هر چی ام ربط داشته باشه؟
به قول مامان بزرگم: «مسلمونی هم خوب چیزیه!»
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:43  توسط آقاهه، خرگوش نامرئی و دوست غولش!  |